سيد محمد باقر برقعى
3818
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
طبيبان اگر دارى سر ديدار دلدار * بكن خالى سر اى دل ز اغيار غرور و كبر و خودبينى رها كن * ز خودبينان ، خدابينى مپندار حساب خويش را يك روز تا شب * نگهدار و گناه روز بشمار به روز و ماه و سال و عمر بنگر * ببين عمرت گذشته بر چه معيار بكن امروز فكر چارهء دل * نمىباشد كس از فردا خبردار به حرف و ادّعا كارى نشايد * عمل مىباشد آوردن به بازار تو كز اوّل چنين بيهودهكارى * چه خواهى كرد جانا آخر كار سپيده سرزد از موى سياهت * نمىگردى چرا اى خفته بيدار شفاى خود مخواه از اين طبيبان * كه مىباشند اينان چون تو بيمار طبيب جان اگر خواهى بگويم * رسول و حيدر است و آل اطهار دواها را بگفتند و نوشتند * براى دردهاى جان بيمار نخوانده نسخه و دارو نخورده * چسان بهبود خواهى اى گرفتار زبان دارى به غيبت شهر تا شهر * شده هفتاد گز اين نيش زن مار يكى منزلگه است اين دار دنيا * سفر دور است زاد و توشه بردار اگر دستم نگيرد يار « و اصل » * از آن ترسم كه گردد چاره ناچار غم هجران برآمد طشت آتشناك از آب * بزن آبى به رخسار اى گرانخواب چه تأثيريست در اشك ندامت * كه با يك قطره كوهى را كند آب علاج دردها بود و تو خفتى * تباشيرى كه در مى ريخت مهتاب توان در زمرهء دُردى كشان بود * فراهم گر نگردد باده ناب بيفشان قطرهاى از ابر مژگان * چرايى غافل از اين درّ ناياب نشسته آسمان در سوگ خورشيد * رخ آفاقها نيليست جلباب مخوانيدم به صبر و بردبارى * فراق يار برده از تنم تاب غم هجران حديثى گفتنى نيست * سخن « و اصل » مگو ديگر در اين باب